|
بازگشت به اسلام اصیل چگونه؟
|
|
|
|
||||
|
منع کتابت حدیث یا نهی از آن واقعیتی است که موجب شد روایات پیامبر سالها بدون نوشته شدن رها شوند و در زمان عمر بن عبدالعزیز دستور نوشتن جوامع حدیثی صادر شد یا نهی از آن برداشته شد . عایشه می گوید پدرم پانصد حدیث از گفتار پیامبر را جمع کرده بود شبی خوابید اما آرام نداشت من اندوهگین شدم واز ناآرلامی اش پرسیدم چون آفتاب برامد گغت دخترم احادیثی که نزد تواست بیاور من احادیث را آوردم او آتش خواست وآنها را سوزاند (تذکرة الحفاظ ج1ص5تاریخ الاسلام الثقافی والسیاسی ص362-363 ابوبکر به مردم گفت شما از رسول خدا سخن ها گزارش می کنید و در آنها اختلاف می کنید پس از شما اختلاف ها بیشتر خواهد شد از رسول خدا چیزی نقل نکنید واگر کسی از شما سوال کرد بگویید بین ما و شما کتاب الهی است حلالش را حلال و حرامش راحرام وبدانید .تذکرة الحفاظ ج1ص3معالم المدرسین ج2 ص44 عمر وقتی مطلع شداحادیث بسیار شده و گروهی به کتابت رو آورده اند از آنان خواست تا نگاشته های حدیثی خود را بیاورند و دستور داد انها را بسوزانند .طبقات ابن سعد ج5 ص140 عمر برخی اصحاب مثل ابن مسعود ابو درداء وابو مسعود انصاری را به بهانه فراوانی نقل حدیث به زندان انداخت تذکرة الحفاظ ج1ص75تدوین السنةالشریفه ص436 عمر تعدادی از صحابه را به دلیل نقل روایت از شهرهای مختلف به مدینه فراخواند و تازنده بود اجازه خارج شدن ایشان رانداد تاریخ مدینه دمشق ج4ص500کنز العمال ج10ص293 عمر دستور داد کتابهای کتابخانه های ایران و اسکندریه را آتش بزنند ابن جوزی در سیره جناب عمر می نویسد مردی از مسلمانان پیش عمر آمده گفت وقتی ما مدائن را فتح کردیم کتابهایی یافتیم که علوم فارسی و چیزهای شگفت انگیزی در آنها بود عمر تازیانه خواست و شروع به زدن آن مرد کرد و این آیه را خواند نخن نقص علیک احسن القصص می گفت وای بر تو داستانی بهتر از کتاب خدا می خواهی کسانیکه قبل از شما بودند بهمید جهت هلاک شدندکه رو به کتابهای علما و دانشمندان خود آوردند و تورات وانجیل را واگذاشتند تاکهنه شد و علوم آنها نابود گردید ابراهیم نخعی گفت در کوفه مردی بود که جستجو از کتب دانیال و امثال آن می کرد از طرف عمر بن خطاب نامه ای رسید که اورا به مدینه بفرستید وقتی بر عمر وارد شد با تازیانه بر پیکر او می زد واین آیات رامی خواند الر تلک آیات الکتاب المبین انا انزلناه قرانا عربیا لعلکم تعقلون تار سید به این قسمت از آیه وان کنت من قبله لمن الغافلین آن مرد گفت فهمیدم منظور عمر چیست گفتم یا امیر المومنین مرا واگذار بخدا قسم کتابها راآتش می زنم عمر دست از او برداشت کتابخانه ای که پادشاهان اسکندریه سالها در جمع آوری کتب آن تلاش کرده بودند تا جاییکه از تمام نقاط جهان بیش از پنجاه و چهار هزارو یکصد و بیست جلد کتاب در این کتابخانه وجود داشت به دستور عمر در آتش سوخت موسس این کتابخانه بطلمیوس اول بوده همان کسیکه مدرسه اسکندریه را که رواق نام داشت ساخت ودر آنجا جمیع علوم آن زمان از فلسفه وریاضیات و طب وحکمت و آداب هیئت را جمع آوری کرده بود ابن خلدون می نویسد کجا شد علوم فارسیان که عمر دستور داد هنگام فتح ایران آنها را نابود کنند
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:16 توسط صادق
|
|
|||||
|
|||||